دیشب تنها بودم ، اومد پیشم
کلی حرف زد از اینور و اونور
گف اره امشب با عین بیرون بودیم
پشت ماشین نشسته بودیمو ..
قشنگ ی رابطه نیمه تموم داشتن.
بعد که رفت جلوتر حرفاش؛ میگفت واسه نگهداشتن یه رابطه
وقتیم خیلی پسررو دوستداری
باید ارتباط فیزیکی باشه!
بهش میگم من بدنم جواب نمیده
میگه تو سعی نکردی!
میگم دیوونه چه ربطی داره کلا حال نمیکنم با این موضوعا
میگه از بس سرکوبش کردی وگرنه کیه این روزا دلش نخواد !
برچسب:
نویسنده: یلدا رستگار
که میدونی اشتباهه ولی از زمان حال لذت میبری
میگی داره بعد مدتها بهم خوش میگذره
خُب ((:
هه دهنت سرویسه! میدونما
واقعا میدونم چه بلایی سرت میاد
برچسب:
نویسنده: یلدا رستگار
تو بغلش لم داده بود و به ارامش رسیده بود
میبوسیدشو بوش میکرد
و حس و حالش خوب بود
خوب هم نه
عالی بود
خالی شده بود
به بازوهاش فشار میاورد و هی میبوسیدش
برچسب:
نویسنده: یلدا رستگار
تو بغلش لم داده بود و به ارامش رسیده بود
میبوسیدشو بوش میکرد
و حس و حالش خوب بود
خوب هم نه
عالی بود
خالی شده بود
به بازوهاش فشار میاورد و هی میبوسیدش
برچسب:
نویسنده: یلدا رستگار
گفت دوشنبه هم جلسه داریم هم کارگاه!
کارگاهو میدونم اونم میاد
ولی جلسه اگه توش بتونم موفق شم واسه ارشد یه پوئن مثبته
بین دل و عقلم!
کدومو انتخاب میکنم؟؟
قطعا عقلمو هر چند بعد میام اینجا غر میزنم
که آره دلم واسش تنگ شده
عطر لباساش!
برچسب:
نویسنده: یلدا رستگار
از جمعه میخواست ببینتم هربار پیچوندم
امشب باز گفت
نمیدونم
خسته بودم نخواستم ببینمش
ولی ۱۰ اینا بهش گفتم فردا بیا ببینمت جهت رفع دلتنگی
گفت فردا دیگه میرم خونه
قلبم فشرده شد حقیقتا هم بخاطر اصراراش و ندیدنش تو این سه روز
و هم اینکه از وقتی اومدم از خونه دوبار تا الان رفته خونشون(:
خب دلم تنگه خونست
پر میکشه قلبم(:
جواب دل تنگ منو کی میده الان؟(:
برچسب:
نویسنده: یلدا رستگار
غروب از دانشگاه با پاک اومدیم بیرون و میرفتیم سمت انقلاب که بین راه دوتا دخترو رو جدولا دیدیم یکیشون در حالی که با گریه تو سر خودش میزد و پرت میکرد خودشو اینور اونور هی میگفت باورم نمیشه باورم نمیشه اینکارو با من کرد و اون یکی سعی داشت ارومش کنه
عمیقا قلبم درد گرفت از این صحنه
و خُب (: کاری ازمون بر نمیومد
فقط رد شدیم
...
برچسب:
نویسنده: یلدا رستگار